Quantcast
Channel: Tutorial24.ir
Viewing all articles
Browse latest Browse all 965

معنی convenient – واژگان 4000 لغت ضروری

$
0
0

معنی لغت Convenient

معنی اصلی:

  • آسان: انجام کاری بدون دشواری یا زحمت زیاد.
  • مناسب: مطلوب یا سودمند برای یک موقعیت خاص.
  • در دسترس: به راحتی قابل دسترسی یا استفاده.

معانی دیگر:

  • ساده: آسان برای فهمیدن یا انجام.
  • بی‌دردسر: بدون مشکل یا دشواری.
  • مفید: ارزشمند یا سودمند.
  • کاربردی: مناسب برای یک هدف خاص.
  • راحت: آسوده و بدون نگرانی.
  • مطلوب: خوشایند یا مناسب.

نکته:

  • معنی دقیق “convenient” بسته به context می‌تواند متفاوت باشد.
  • برای مثال، “convenient” در جمله “The store is conveniently located near the train station” به معنی “آسان” است، در حالی که در جمله “This time is not convenient for me” به معنی “مناسب” است.

مثال:

  • مثال انگلیسی: The online application process is quick and convenient.
  • ترجمه فارسی: فرآیند ساده درخواست آنلاین سریع و مناسب است.

در این مثال:

  • “ساده” به معنی آسان برای فهمیدن و انجام است.
  • “مناسب” به معنی سریع و بی‌دردسر است.

مترادف:

  • easy
  • practical
  • useful
  • accessible
  • suitable
  • helpful
  • handy
  • straightforward
  • trouble-free
  • effortless

متضاد:

  • difficult
  • inconvenient
  • impractical
  • useless
  • inaccessible
  • unsuitable
  • unhelpful
  • cumbersome
  • troublesome
  • laborious

مثال‌هایی برای لغت Convenient به همراه ترجمه فارسی:

1. آسان:

  • مثال انگلیسی: The store is conveniently located near the train station.
  • ترجمه فارسی: فروشگاه به طور آسانی در نزدیکی ایستگاه قطار واقع شده است.

2. مناسب:

  • مثال انگلیسی: Is 10am convenient for you?
  • ترجمه فارسی: آیا ساعت 10 صبح برای شما مناسب است؟

3. در دسترس:

  • مثال انگلیسی: There are many convenient parking options available.
  • ترجمه فارسی: گزینه‌های در دسترس بسیاری برای پارک وجود دارد.

4. ساده:

  • مثال انگلیسی: The online application process is quick and convenient.
  • ترجمه فارسی: فرآیند ساده درخواست آنلاین سریع و مناسب است.

5. به موقع:

  • مثال انگلیسی: The package arrived at a convenient time.
  • ترجمه فارسی: بسته در زمان مناسب رسید.

6. مفید:

  • مثال انگلیسی: The new features make the software more convenient to use.
  • ترجمه فارسی: ویژگی‌های جدید استفاده از نرم‌افزار را مفیدتر می‌کنند.

7. کاربردی:

  • مثال انگلیسی: This app has a lot of convenient features.
  • ترجمه فارسی: این برنامه کاربردی دارای ویژگی‌های مناسب بسیاری است.

8. بی‌دردسر:

  • مثال انگلیسی: Online shopping is a convenient way to buy clothes.
  • ترجمه فارسی: خرید آنلاین بی‌دردسرترین راه برای خرید لباس است.

9. راحت:

  • مثال انگلیسی: The hotel is conveniently located close to the beach.
  • ترجمه فارسی: هتل به راحتی در نزدیکی ساحل واقع شده است.

10. مطلوب:

  • مثال انگلیسی: This time is not convenient for me.
  • ترجمه فارسی: این زمان برای من مطلوب نیست.

نکته:

  • معنی دقیق “convenient” بسته به context می‌تواند متفاوت باشد.
  • در برخی موارد “convenient” به معنی “آسان” و “مناسب” است، در حالی که در موارد دیگر به معنی “در دسترس” و “کاربردی” است.

مثال‌های بیشتر برای convenient

1. حمل و نقل:

  • مثال انگلیسی: The bus stop is conveniently located across the street from my apartment.
  • ترجمه فارسی: ایستگاه اتوبوس به راحتی در مقابل آپارتمان من واقع شده است.

2. فناوری:

  • مثال انگلیسی: The new app makes it convenient to manage your finances.
  • ترجمه فارسی: برنامه جدید مدیریت امور مالی شما را آسان می‌کند.

3. خدمات:

  • مثال انگلیسی: The bank offers convenient online banking services.
  • ترجمه فارسی: این بانک خدمات مناسب بانکداری آنلاین ارائه می‌دهد.

4. محصولات:

  • مثال انگلیسی: This microwave oven is convenient for reheating food quickly.
  • ترجمه فارسی: این مایکروویو برای گرم کردن سریع غذا مناسب است.

5. زمان:

  • مثال انگلیسی: It’s not convenient for me to talk right now.
  • ترجمه فارسی: صحبت کردن در حال حاضر برای من مناسب نیست.

6. مکان:

  • مثال انگلیسی: The restaurant is conveniently located near the city center.
  • ترجمه فارسی: رستوران به راحتی در نزدیکی مرکز شهر واقع شده است.

7. قیمت:

  • مثال انگلیسی: This product is conveniently priced for everyone.
  • ترجمه فارسی: این محصول با قیمتی مناسب برای همه عرضه شده است.

8. دسترسی:

  • مثال انگلیسی: The library has convenient hours of operation.
  • ترجمه فارسی: کتابخانه ساعات کار مناسبی دارد.

9. استفاده:

  • مثال انگلیسی: This software is convenient to use and easy to learn.
  • ترجمه فارسی: استفاده از این نرم‌افزار آسان و یادگیری آن ساده است.

10. رابط کاربری:

  • مثال انگلیسی: The website has a convenient and user-friendly interface.
  • ترجمه فارسی: وب سایت رابط کاربری آسان و مناسب دارد.

The post معنی convenient – واژگان 4000 لغت ضروری appeared first on Tutorial24.ir.


Viewing all articles
Browse latest Browse all 965

Latest Images

Trending Articles